۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

جوانان بلوچ! پيروزی ما درايمــان به حق، سازماندهی هدفدارو مبارزات گسترده نهفته است


اگرچه عبدالمالک بلـــوچ بيباک ترین سرمچارو مبـارز دنيـــا
در سياهچالهای مافيايی شيعی حاکم بر تهران اسير است اما مبارزه فرزندان بلوچستان ادامــه خواهد يافت.

اگـر چه خائنين به ملت بلوچ ناجوانمردانــه توانستند فرزند فداکار و دلير بلوچستان را با استفاده از گسترده ترين همکاری اطلاعاتی ( چند بلوچ وطن فروش، سيا، سازمانهای جاسوسی پنجابيها، جاسوسان بی وجدان افغانی و انگليسيها) به چنگ آورند اما هرگز نخواهند توانست که جنبش حق طلبانه مردم مظلوم بلوچستان و مبارزات فرزندان رشيدش را از بين ببرند. مبارزات آزاديخواهانه و تاريخی مردم بلوچستان تا پيروزی بردشمنــان بلــوچ وبلوچستــان ادامه خواهد داشت.

سرمچاران بلوچستان و مردم قهرمان بلوچ همچنـــان درجنگی نابرابردرمقابل حکام فاشيست تهران به دفاع تاريخی و ثبت شدنی خويش ادامه ميدهند. دفاع از بلوچستان اين سرزمين هزاران ساله آبا و اجدادی مان، دفاع از وجود و هستی مان بعنوان يک ملت و دفاع از مال و جان وظيفه هر انسان مؤمن و آزاده است.
شما جوانان دلير بلوچستان! در توان داريد تا آينده بلوچستان را خود رقم زنيد. آگاهانه به قصد گرفتن حقوق ملی و مذهبی مان از غاصبان حاکم ، شونيستهای تهران و زابليهای ضد بشرو برای آزادی خويش و سرزمين تاريخی مان، خود را سازماندهی کنيد. با هوشياری مطلق و رعايت صد در صد مسائل امنيتی آمادگی داشته باشيد. ارتباط های پرمخاطره را با تشکيلات مادر به حداقل برسانيد تا ريسک ضربه پذيری به صفر برسد.برای تشکيل گروههای مسلح در شهر و روستا لازم نيست که از ابتدا به تشکيلات مادر وصل شويد. با ايمان به پيروزی و فداکاری، اوضاع را هوشيارانه ارزيابی کنيد، ابتکار و خلاقيت به خرج بدهيد.مبارزه دربلوچستان را نمی توان از مبارزات تاريخی ملتهای رها شده کپی برداری کرد. دشمنان ما بيرحم ترين موجودات روی زمين هستند. شرايط جهنمی و صد در صد پليسی که بر بلوچستان حاکم کرده اند در تاريخ بيسابقه است. جوانان بلوچ! دشمنان رنگارنگ بلوچستان را، بخصوص زابليهای جنايتکار وبلوچ فروشان را شناسايی کرده و برآنان بتازيد.
با توکل به پروردگار یکتا، با مبارزه فداکارانه و سازمان يافته ، با داشتن هدف مشخص که همانا رهايی از يوغ بردگی ورسيدن به آزادی است ، با پيشتازی فرزندان آگاه، مسئول بلوچ، به همت سرمچاران قهرمان و به برکت خون شهدايمان ،بلوچستان و مردم بلوچ پيروز خواهند شد.

آژانس خبری تفتان

۸ نظر:

ناشناس گفت...

shaabaash sangataan.omet cha e geshter masaaele amneyati hort bechaaret.kamyabi maigent.choshen tanzimi chizaana go mai vati shahden zobaan Balochi belleket baaz vashterent ke doshmen mazaan shoma gon yak degara che goshet.vash baatet,janal_Baloch

ناشناس گفت...

برادرانم ... دلاوری تان ستودنی است ، یاد عبد الملک گرامی‌ است ، من یک جوان شیعه هستم ، و خواهان آزادی ، برابری ، و یک حکومت فدرال ، برای همهٔ ایرانیان . ولی‌ یک مساله ...
ما همه ایرانی‌ هستیم ، فارس ، بلوچ ، کرد ، عرب ، ترک و ... برادرند ، آیا رواست که این گونه برادر به جان برادر بیافتد؟ آیا خواسته عبد الملک ریگی این بود؟
این دقیقا همان چیزی است که این آخوند‌های خون آشام و آدم کش میخاهند
میخاهند ما به جان هم بیافتیم ولی‌ برادر با برادر چه جنگ است؟ ، دشمن همهٔ ما رژیم تهران است

ناشناس گفت...

سلام

ناشناس گفت...

باید چند تا از این رقاصها که شیرینی پخش می کنند را در زاهدان و زابل فرزندان بلوچستان تیرباران کنند تا بفهمند مبارزه فقط بر انحصار عبدالمالک نبوده و نیست بلکه بلوچ از نسل زابلی و مهاجران فارس در بلوچستان بیزار است
البته چابهار هم بر نیست
آنجا هم یک دو جین را به درک بفرستیم جالب است
به امید بلوچستانی خالی از غیر بلوچ از زابل گرفته تا جاسک و چابهار
علیرضا

ناشناس گفت...

سلام.

سایت غریبان منتظر شماست:
سایت حرکت اسلامی اهل سنت و جماعت ایران!
www.ghriban.com

ناشناس گفت...

آیا بلوچ دوست ندارد در سرزمینش و در خانه اش بنشیند سایت بزند و اعتراض کند ولی داشتن حتی یک سایت برایش بس جرمی نابخشودنی خواهد بود تا چه رسد پلاکاردی به دست گرفته و به خیابان بیاید یا در مسجد بنشیند و دست یه تحصن زده و از پروردگارش طلب فرجی نماید که آنگاه است که رقاصکان بیت ولی قبیحند که از زمین و هوا بر او یورش برده و فقط گلوله است که هدیه می گیرد
فکر می کنید اسلحه به دست گرفتن برای رسیدن به حقوق برای یک انسان و در تعقیب و گریز بودن و در سرما و گرما ناملایمات را تحمل کردن ساده است یا مثل حلوا خوردن در جشن و پایکوبی است
نه هرگز !
این درد است که یک انسان را مجبور می کند جامه مبارزه بر تن کند و از همه خوشیها و حتی از خود بگذرد تا که بلکه روزی همنوعش دیگر آن درد را نبیند و لا اقل بتواند اعتراضش را بر زبان آورده و یا در سایتش به تحریر درآورد .
بلوچ هم یک بشر است و از کره دیگری نیامده بلوچ هم یک انسان است با زبان و فرهنگ منحصر خود و سرزمینی دارد که از ابا و اجدادش به او به ارث رسیده به نام بلوچستان .
آری ، درد اینکه در سرزمین آبا و اجدادیت بیگانه ات کنند ، درد اینکه سنن و مقدساتت را به تمسخر گیرند ، درد اینکه ثروتت را به یغما برند ، درد اینکه تو را حتی یک انسان به حساب نیاورند ! درد اینکه کلمه بلوچ را بسان دشنامی تو را بدان خطاب کنند ، درد اینکه جوانت را در دام فساد و اعتیاد افکنند ، درد اینکه به ناموست بی حرمتی کنند ، درد اینکه به جرمی ناکرده برادرانت را به گلوله بندند و یا بر دار کینه و نفرتشان حلق آویز کنند ، درد اینکه دانشگاهت خالی از بلوچ باشد ، درد اینکه بیکاری بیداد کند و راه قاچاق بر تو گشوده باشد ، درد فریاد سوخته ات ! درد اعتراض نکردنیت ! درد استعمار و استثمارت و هزاران و هزاران درد دیگر و تو، بلی تو فقط و فقط نظاره گر اضمحلالت باشی .
اینجاست که مهرنهادهایت دیگر تاب نخواهند آورد و راه از خود گذشتن و برای دیگری بودن برایشان تنها راه گذر از این فلاکت دیکته شده تهران خواهد بود.
بلوچ هم مهر دوستانی همچون مهرنهاد ها داشته و دارد ولی با آنها چه شد !؟کجایند ؟!؟
بلی رژیمی که راه مقاومت مدنی و مسالمت آمیز را بسته و آن را با قوه قهریه اش پاسخ داده و می دهد پس یک راه می ماند و آن راه ، راه عمر مختارهاست راه چه گواراها ، راه ابن عربیها ، راه عبدالمالکها .
به هر حال درد ملت بلوچ نیز زبان گشوده و دیر یا زود چه در این نسل یا چه در نسل و نسلهای دیگری همچون سیل خروشانی استعمار را زیر و زبر خواهد کرد آنچنان که تاریخ سند این مدعاست و همه این دردها بهای روزهای عزت ، آزادی و سربلندیش خواهند بود.
به امید آنروز
امیر بلوچ
یک عبدالمالک و یک مهرنهاد

ناشناس گفت...

سرزمینم با من سخن می گوید

در خود و بسی دور از خود و غرقه درغفلت خود بودم که ناگاه نسیم یاد در سرای ذهنم وزیدن گرفت، نسیمی که از جنس فراق بود. نسیمی که روحم را بر فراز آن دوردست کهن، آن خاک پاک، آن صحرای طلایی، آن کوههای استوار با صلابت، آن دریای نیلگون آرام وآن نخلستانهای تشنه،برد.
نسیم یادی که با خود، نمایی از سیاهی(گدام) چادرهای عشایر غیوربلوچ وآسمان الماس نشان کویر و خارستان بیابانهای بی انتهای وطنم بلوچستان آورده بود .نسیمی پیام آور بود که راوی ناگفته ها و نا شنیده ها،اسطوره ها ، افسانه ها و حماسه هایی از رادمردان خفته در خاکش بود، ودردناکتر از فراق و غربتم، از درد و ناله ، شکنجه و ضجه سرزمین مظلومم بلوچستان حکایت می کرد.
نسیمی که با زوزه های جانکاه خویش سعی درفاش نمودن جنایتی هولناک می کرد.
نسیم مرا گفت : ای جلاوطن آواره، بیا اکنون به مظلومیت سرایت بنگر! بیا و اکنون صدای شیون و مویه را از غربت سرزمینت بشنو! بیا و آه های سوزناک مادران دیارت که هر کدام بر سوگ سیاه فرزندی جوان سر و صورت می خراشد را به گوش جان بسپار،.بیا بنگر که کودکان بیشماری که به دست بی مهر ظالمان یتیم گشته اند چگونه بر مزار پدران شهیدشان می گریند و می نالند و شکوه ناملایمتی های بیگانگان را با خاکی بیجان در میان می گذراند. بیا و بنگر که چگونه غرور و عزت زنان ومردان، نونهالان، جوانان وپیران سرزمینت در زیر چکمه های دژخیمان لگدمال می شوند.گفتم نسیما! مرا با غم فراق و درد روح فرسای خویش به خود واگذار و بگذر که دگر مرا نه یارای شنیدن پیام روح کاهت و نه طاقت ایستادگیست.
نسیم گفت : هیهات بر تو ای فرزند بلوچستان! ای نواده شیرمردان کوهستان! ای جگرگوشه مادران شیرزن! ای خلف غیرت و مردانگی! ای میراث دار مادر وطن! ای حافظ ناموس وشرف! ای اسطوره رشادت و سلحشوری! ای رهنورد راستین عرصه دلاوری وجوانمردی! در گذرشوم زمان و غفلت، چه ها بر تو رفته است که اینگونه ننگ را برجنگ، ذلت را بر عزت و رذالت را برشرافت پسندیدی؟! مگر نه آنکه جای جای سرزمینت گواه حماسه آفرینیهای برادران و رشادتهای خواهران و دعای مادرانت بوده است که برای پاسداشت دین و شرف و وطن سینه در برابر گلوله نفرت دشمن سپر کرده و با خون گلگون خویش این امانت الهی را به تو سپردند؟!
در سکوت بودم که نسیم ناگاه به تندی مرا خطاب کرد و گفت : آنچه بر دینت ، سرزمینت ،مردمت و شرافتت رفته است ، جملگی از غفلت توست از سکوت توست. ازغفلت توست که با چوب درخت باغهای خشکیده وطنت چوبه های دار را برای آویختن برادرانت برپا می کنند، از سکوت توست که حرمت پیرانت و غرور و جوانانت شکنند وحتی ...و حتی... گوهرخواهرانت را ، آن متداعیان مهر و پاکدامنی را تنها به اتهام عصمت و عزت میبرند و...و می کشند.و هنوز تو در غفلتی و گریز؟!
نسیم که اینک از هیبت و سنگینی پیام دادخواهی خاک مظلومم که برایم آورده بود سهمگین گشته بود و طوفان ، نعره ای زد و گفت : مادرت ، خاکت، سرزمینت ،عزتت و دینت ، تفتانت و دریایت همه و همه تو را می خوانند و داد به نزد تو آورده اند ! وطن غرقه در خونت نیازمند دستان همت وغیرت توست.برخیز که گر تو بر نخیزی که برخیزد!؟نسیم بر من همچنان می تاخت و می کوفت ولی من سر در گریبان شرم خویش فرو کرده بودم تا باری دیگر به نمای چشم گداز حقیقت ننگرم و آوای سوزناک حقیقت را نشنوم . میان من وخود سکوتی حکمفرما بود .
آری باری دیگر همان سکوت، همان سکوت نفرینی که همواره مرا از فغان و فریاد باز می داشت .سکوت همچنان بود اما این بار حقیر،من دیگر سرا پا نسیم گشته بودم و وطن، که ناگهان جوششی در درونم برپا شد. خروشی آغاز، طغیانی نمودار و انقلابی پدیدار گشت .
بغضی که به کهنگی اسارتم بود ترکید و سرانجام از ژرفای ضمیر و وجودم فریاد بر آوردم : نسیما ! ای قاصد صادق وطنم بلوچستان برو و خاک در بندم را مژده ده که من هنوز زنده ام و هستم ، من همانم که خون رشادت پدرانم در رگهایم هنوز جاریست، من همان میراث دارنجیب مادر وطنم ، من همان داعیه دار سربلند شرافتم ، من همانم که تا خون عزت در رگم می خروشد با ظلم و ذلت و استبداد خواهم جنگید و بر اهریمن خواهم تاخت.
من همان خواهم بود که به پاس خون پاک شهیدان وطنم و حفظ آرمان والایشان آنقدر دریاهای خون را بپیمایم تا یا ساحل عزت وپیروزی را در یابم و یا شهادت و سعادت را.
فریاد سوخته-ع بلوچ
faryade.sookhteh@yahoo.com

ناشناس گفت...

روزي كه رهبرانقلابي بلوچستان دستگيرشدزابليهاي شغال به جشن وجفتك گرفتن پرداختندوشيريني
پخش كردندوحتي بلوچهارامجبوربه خوردن
شيريني ميكردند درراسك سربازعده اي ازماموران اطلاعاتي دربزوربمردم شيريني دادن بودندكه سه نفرازجوانان بلوچ ازخوردن شيريني امتناع ميكنندماموران يكي ازآنهاراكتك ميزننددراين
لحظه همراهانش عصباني ميشوندباچوب وچاقوبدفاع ميپردازندوماموران راروانه بيمارستان ميكنندوبسرعت صحنه راترك ميكنند